discretely UKdiskretiːliː معنی فارسی جدا کنار واژههای دیگر با معنی «جدا» unconnected جدا، نامتصل، وصل نشده earnestly جدا، بطورجدي، بدلگرمي seriously جدا، (به) راستي، رسما distinct جدا، ممتاز، مجزا disconnected جدا، سوا، بريده secluded جدا، مجزا، پرت isolated جدا، تنها، تک agood جدا، قلبا، خوب detached جدا، سوا، منفصل uncoupled جدا، سوا، منفصل