discussible UKdiskʌsəbl معنی فارسی قابل بحث. واژههای دیگر با معنی «قابل بحث.» contestable قابل بحث، قابل منازعه، ترديدکردني debatable قابل بحث، قابل مناظره، مورد دعوا arguable قابل بحث، قابل استدلال discussable قابل بحث dubitable مشکوک، قابل بحث unassailable يورش ناپذير، بي ترديد، غير قابل بحث incontestably بي چون و چرا، مسلما، بطور غير قابل بحث incontestability بي چون و چرا، مسلم، بحث نا پذير incontestable بي چون و چرا، مسلم، بحث نا پذير questionably بطورقابل ترديد، يامشکوک، بطورنامعلوم