dismount
معنی فارسی
پياده شدن پايين امدن
معنی کامل و مثالها
/dis mount´/vi., vt., n.
● (از اسب و دوچرخه و غیره) پیاده شدن، پیاده کردن
she mounted the horse by herself but needed help to dismount
او خودش به تنهاییسوار اسب شد ولی برای پیاده شدن به کمک نیاز داشت.
he was ordered to dismount from his motorcycle
به او دستور دادند که از موتورسیکلت خود پیاده شود.
● (ماشینآلات و غیره) بازکردن، اوراق کردن (disassemble هم میگویند)
to dismount a rovolver for cleaning
هفتتیر را برای پاک کردن از هم باز کردن
● (از اسب و دوچرخه و غیره) به زور پایین کشیدن، فرود آوردن، به زیر انداختن
● پیادسازی، ازهم بازسازی، (از پارالل یا خرک یا سایر وسایل ورزشهای اکروباتیک) پایین آمدن، فرود
مترادفها
I. verb active
1. Unhorse.
2. [Said of cannon.] Displace, throw out of position, knock from their carriages.
3. [Said of artillery.] Take from the wheels, remove from the carriages.
II. verb neuter
Alight (from a horse), descend, get down.