dismountable معنی فارسی پياده شدن پايين امدن واژههای دیگر با معنی «پياده شدن» dismount پياده شدن، پايين امدن landing beach ساحل پياده شدن administrative landing پياده شدن اداري، پياده کردن بار و مسافر به صورت اداري air landing پياده شدن از راه هوا، هوانشست کردن، فرود هوايي deplane از هواپيما پياده شدن. vehicle summary فهرست پياده شدن خودروها، فهرست ترتيب و مشخصات خودروهاي ستون landing schedule برنامه پياده شدن به ساحل، برنامه عمليات آب خاکي، برنامه فرود landing attack تک همراه با پياده شدن به ساحل، تک فرود يا پياده شدن به ساحل با کشتي يا، هواپيما alighting area نقطه پياده شدن خودروها به ساحل air landing facility تاسيسات مخصوص پياده شدن از راه هوا، تاسيسات فرود هوايي