دیکشنری فارسی

dispart

معنی فارسی

ديد ،

تفاوت ميان نيم قطردهانه توپ ونيم قطرته ان

معنی کامل و مثال‌ها

/dis pärt´/vt., vi.

● (قدیمی) جدا کردن یا شدن، (به اجزای مختلف) بخش کردن یا شدن

مترادف‌ها

I. verb active
Sunder, disunite, separate, divide, sever, dissever, burst, rend, rive, cleave, split, break asunder.
II. verb neuter
Separate, part.

واژه‌های دیگر با معنی «ديد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن