دیکشنری فارسی

seeing

UKsiːiŋ US'si:ıŋ

معنی فارسی

ديد مشاهده قوه ديد بينش رويت بينا ديدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/sē´iŋ/n., adj., conj.

● دید، باصره، بینایی (vision هم می‌گویند)

the gift of seeing

موهبت بینایی

● دیدن، مشاهده

seeing is believing

دیدن همان و باور کردن همان

he recounted his seeings and doings

او مشاهدات و اعمال خود را بازگو کرد.

● بینا، دارای بینایی، باصر

● چون، به خاطر اینکه، نظر به اینکه

seeing as he was late, I went home

چون او دیرآمد من رفتم منزل.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. perception by means of the eyes
  2. normal use of the faculty of vision
  3. having vision, not blind

مترادف‌ها

I. noun
1. Sight, vision.
2. Perception.
II. conjunction
Considering, since, because, inasmuch as, for the reason that, it being so.

واژه‌های دیگر با معنی «ديد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن