دیکشنری فارسی

displeasure

UKdispleʒər USdıs'pleʒə

معنی فارسی

رنجش رنجيدگي خشم رنجانيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/-plezh´ǝr/n.

ناخشنودی، نارضایی، رنجش، رنجیدگی

the guests could hardly hide their displeasure

مهمانان به سختی توانستند ناخشنودی خود را پنهان کنند.

(قدیمی) ناراحتی، زحمت، دردسر

مترادف‌ها

noun
1. Dissatisfaction, dislike, distaste, disapprobation, disapproval.
2. Anger, indignation, vexation, resentment, wrath.
3. Offence, injury.

واژه‌های دیگر با معنی «رنجش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن