دیکشنری فارسی

dissentious

معنی فارسی

ستيزه گر نزاع جو موردنزاع

معنی کامل و مثال‌ها

/-shǝs/adj.

● (نادر) جدلی، اهل جنگ و دعوا، ستیزه‌جو

تعریف انگلیسی

adjective
  1. dissenting (especially dissenting with the majority opinion)

واژه‌های دیگر با معنی «ستيزه گر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن