divagate
معنی فارسی
پرت شدن منحرف شدن پريشان گفتن
معنی کامل و مثالها
/dī´vǝ gāt´/vi.
● پرسه زدن، این سو و آن سو رفتن، ولگردی کردن
● حاشیه رفتن، (از موضوع) منحرف شدن، از این شاخ به آن شاخ پریدن، پرت شدن
پرت شدن منحرف شدن پريشان گفتن
/dī´vǝ gāt´/vi.
● پرسه زدن، این سو و آن سو رفتن، ولگردی کردن
● حاشیه رفتن، (از موضوع) منحرف شدن، از این شاخ به آن شاخ پریدن، پرت شدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن