dog-fox معنی فارسی روباه واژههای دیگر با معنی «روباه» fox روباه، روباه بازي کردن، دورويي کردن foxtail دم روباه، يکجورعلف که درسران خوشه هايي مانند دم، روباه دارد Reynard قا روباه، روباه arctic fox سگ روباه blue fox سگ روباه fox-brush دم روباه yoicks صيد روباه، علامت تعجب در هيجان و خشم و خوشي و، وجد.فرياد تحريک و تشويق براي تازي شکاري foxiness روباه بازي، روبه صفتي، دورويي vixen روباه ماده، زن شرور، پتياره cub hunting شکار بچه روباه