dolling معنی فارسی عروسک زن قشنگ نادان واژههای دیگر با معنی «عروسک» doll عروسک، زن قشنگ نادان toylike عروسک وار، مثل اسباب بازي. baby-house عروسک خانه doll play عروسک بازي dollish عروسک مانند، زيباونادان rag-baby عروسک کهنه اي rag doll عروسک پارچه يي. golliwog عروسک عجيب وغريب puppet عروسک خيمه شب بازي، دست نشانده، ادم پوشالي marionette عروسک خيمه شب بازي