domestic servant معنی فارسی نوکر واژههای دیگر با معنی «نوکر» footman نوکر، فراش، گيره يا سه پايه براي نگاهداشتن چيزي در lackey نوکر، پادو، فراش servant نوکر، خدمتکار، خادم lacquey نوکر، پادو، چاکر manservant نوکر، خدمتکار، مرد خدمتکار slumgulion نوکر، پست، مشروب بي مزه . slavey نوکر، نوکر مرد. valet نوکر، پيشخدمت footmen نوکر varletry طبقه نوکر باب، نوکران و خدمتکاران، توده .