doodle
US'du:dəl
معنی فارسی
ابله ، گول زدن، فريفتن، سروصدا کردن.
خطخطي کردن
به طور خودماني و دوستانه نواختن،
براي دوستان نواختن
معنی کامل و مثالها
/dōōd´'l/n., vi.
● ول گشتن، کار بیمعنی کردن
● (هنگام گوش دادن به نطق و غیره بدون هدف روی کاغذ عکس کشیدن یا نوشتن) خطخطی کردن
some of the students were doodling during the professor's lecture
بعضی از دانشجویان هنگامی که استاد درس میداد مشغول خط خطی کردن کاغذهای خود بودند.
● (موسیقی - عامیانه) به طور خودمانی و دوستانه نواختن، برای دوستان نواختن
● خطخطی (شده)
a sheet covered in doodles
ورقهی خطخطی شده
مترادفها
noun
1. Trifler, idler. See do little.
2. Simpleton, simple fellow.