dough-baked معنی فارسی نيم پخته نيم پز ناپخته واژههای دیگر با معنی «نيم پخته» half baked نيم پخته، ناپخته، ناقص half-baked نيم پخته، ناپخته، ناقص underbaked نيم پخته، ناپخته samel نيم پخته slack baked نيم پخته slack-baked نيم پخته soden خيس، نيم پخته، خمير soggier خيس، نيم پخته، خمير soggiest خيس، نيم پخته، خمير soggily خيس، نيم پخته، خمير