slack-baked معنی فارسی نيم پخته معنی کامل و مثالها /-bākt´/adj.● نیم پخته، نیم پز، نیم ساخته، ناتمام واژههای دیگر با معنی «نيم پخته» half baked نيم پخته، ناپخته، ناقص dough-baked نيم پخته، نيم پز، ناپخته half-baked نيم پخته، ناپخته، ناقص underbaked نيم پخته، ناپخته samel نيم پخته slack baked نيم پخته soden خيس، نيم پخته، خمير soggier خيس، نيم پخته، خمير soggiest خيس، نيم پخته، خمير soggily خيس، نيم پخته، خمير