دیکشنری فارسی

half-baked

معنی فارسی

نيم پخته ناپخته ناقص

معنی کامل و مثال‌ها

/-bākt´/adj.

● نیمه پخته، خام، نیمه طبخ شده

the potato is half baked

سیب‌زمینی نیمه پخته است.

● نسنجیده، حساب نشده، سرسری

a half-baked plan

نقشه‌ی حساب نشده

half-baked thoughts

اندیشه‌های نسنجیده

● ناهوشمند(انه)، بی‌تجربه، خام دست

تعریف انگلیسی

adjective
  1. foolish; totally unsound “a crazy scheme” “half-baked ideas” “a screwball proposal without a prayer of working”
  2. insufficiently cooked

واژه‌های دیگر با معنی «نيم پخته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن