douses UKdausiz معنی فارسی خيس کردن بستن ضربت کندن واژههای دیگر با معنی «خيس کردن» douse خيس کردن، بستن، ضربت dowsed خيس کردن، بستن، ضربت dowser خيس کردن، بستن، ضربت dowses خيس کردن، بستن، ضربت dowsing خيس کردن، بستن، ضربت bespatter سرتاپاکثيف کردن (باترشح)، خيس کردن، توهين کردن (به) soak خيساندن، خيس کردن، اغشتن drown غرق کردن، خيس کردن، فروگذاردن wet down اب پاشي کردن، بوسيله اب پاشي خيس کردن. perfuse پاشيدن، ريختن، افشاندن