دیکشنری فارسی

drastic

UKdræstik US'dræstık

معنی فارسی

کارگر موثر قوي جدي مسهل

معنی کامل و مثال‌ها

/dras´tik/adj.

● شدید، بازور، پرنیرو، حاد، تند، تند و تیز، زیاده، طاقت‌فرسا، مفرط

drastic measures

اقدامات شدید

a drastic shortage of food

کمبود شدید سوخت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. forceful and extreme and rigorous “drastic measures”

مترادف‌ها

adjective
Powerful, active, efficacious.

واژه‌های دیگر با معنی «کارگر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن