دیکشنری فارسی

drastic

UKdræstik US'dræstık

معنی فارسی

کارگر موثر قوي جدي مسهل

معنی کامل و مثال‌ها

/dras´tik/adj.

شدید، بازور، پرنیرو، حاد، تند، تند و تیز، زیاده، طاقت‌فرسا، مفرط

drastic measures

اقدامات شدید

a drastic shortage of food

کمبود شدید سوخت

مترادف‌ها

adjective
Powerful, active, efficacious.

واژه‌های دیگر با معنی «کارگر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن