drastic
UKdræstik
US'dræstık
معنی فارسی
کارگر موثر قوي جدي مسهل
معنی کامل و مثالها
/dras´tik/adj.
● شدید، بازور، پرنیرو، حاد، تند، تند و تیز، زیاده، طاقتفرسا، مفرط
drastic measures
اقدامات شدید
a drastic shortage of food
کمبود شدید سوخت
مترادفها
adjective
Powerful, active, efficacious.