دیکشنری فارسی

workingwoman

معنی فارسی

کارگر رنجبر مزدبگير شاغل حقوقبگير کارمند

معنی کامل و مثال‌ها

/-woom´ǝn/n.,pl.

(زن) کارگر، رنجبر، مزدبگیر، شاغل، حقوق‌بگیر، کارمند (در برابر: کدبانو یا زن خانه‌دار housewife)

واژه‌های دیگر با معنی «کارگر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن