workpeople معنی فارسی کارگر طبقه کارگر. معنی کامل و مثالها /-pē´pǝl/n.pl.● (انگلیس) کارگران، عملهها واژههای دیگر با معنی «کارگر» workingwoman کارگر، رنجبر، مزدبگير workingman کارگر، مزدبگير، زحمتکش drastic کارگر، موثر، قوي drastically کارگر، موثر، قوي efficacious کارگر، موثر، سودمند working man کارگر، افزارمند laborer کارگر، عمله . telling کارگر، موثر craftsman assistant کارگر worker کارگر