drift loading معنی فارسی دهانه واژههای دیگر با معنی «دهانه» opening دهانه، دهنه، چشمه unclosing دهانه، دهنه، چشمه mouthpiece دهانه، لبه، دهن گير embouchure دهانه، مصب، دهني :جزئي ازسازبادي که بدهان ميگذارند triforium سه دهانه، سه چشمه arch span دهانه طاق، فاصله داخلي پشت بندها muzzle brake دافع دهانه، شعله پوش لوله توپ cardia دهانه معده، فم معده adjacent span دهانه متصل clear span دهانه آزاد