drop behind معنی فارسی عقب افتادن از عقب ماندن. واژههای دیگر با معنی «عقب افتادن از» outstrip پيش افتادن از، عقب گذاشتن، پيشي جستن از surpass پيش افتادن از، جلوتر بودن از، عقب گذاشتن outmatch پيش افتادن از، عقب گذاشتن، قدم فراتر نهادن از. outmarch پيش افتادن از، عقب گذاشتن، جلو افتادن از outdistance عقب گذاشتن، جلو افتادن از پيشي جستن از lose ground عقب افتادن، فرصت خود را از دست دادن.