دیکشنری فارسی

drugging

معنی فارسی

دارو دوا دوازدن اجزازدن دوادادن به سيرکردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the administration of a sedative agent or drug

واژه‌های دیگر با معنی «دارو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن