دیکشنری فارسی

dumfound

معنی فارسی

گيج کردن مبهوت کردن زبان بندکردن

مترادف‌ها

verb active
(also dumfounder)
(Colloquial) Confuse, confound, pose, nonplus, strike dumb, astound, amaze.

واژه‌های دیگر با معنی «گيج کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن