duteous
UKdjuːtiəs
معنی فارسی
وظيفه شناس فرمانبردار مطيع
معنی کامل و مثالها
/dōōt´ē ǝs, dyōōt´-/adj.
● وظیفهشناس
● مطیع، حرف شنو
مترادفها
adjective
Obedient. See dutiful.