دیکشنری فارسی

dutiful

UKdjuːtifəl US'du:tıfəl

معنی فارسی

وظيفه شناس فرمانبردار مطيع

معنی کامل و مثال‌ها

/dōōt´i fǝl, dyōōt´-/adj.

مطیع، حرف شنو، فرمان بردار، سر براه

a dutiful son

پسر حرف شنو

وظیفه‌شناس

مودب، با ملاحظه، بامعرفت، از روی وظیفه‌شناسی

مترادف‌ها

adjective
1. Obedient, submissive, duteous.
2. Reverential, respectful, deferential.

واژه‌های دیگر با معنی «وظيفه شناس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن