dwarf
معنی فارسی
کوتوله قدکوتاه ازرشدبازداشته کوتاه ماندن کوتاه شدن
معنی کامل و مثالها
/dwôrf/n., pl.
● کوتوله، گورزا، گورزاد، کمرسته، نابرنا
the circus group included two very comical dwarfs
گروه سیرک دارای دو کوتولهی بسیار مضحک بود.
● (گیاه یا جانداری که از همتیرههای خود بسیار کوچکتر و کوتاهتر است) کوتاه، کم رشد، ریز اندام، ریزدیس
dwarf willow
بید کوتاه، بید علفی
dwarf breeds of horse
نژادهای اسب کوچک اندام
● (افسانه) نسناس، آدمچه
● (نجوم - ستاره یا خورشید کوچک و نسبتا کم نور) ستارهی کوچک (dwarfstar هم میگویند)
● از رشد بازداشتن یا بازماندن، کوتاه (یا کم رشد) ماندن یا کردن، کوتوله شدن یا کردن
malnutrition has dwarfed these children
سو تغذیه این کودکان را از رشد بازداشته است.
the arid desert climate had dwarfed the trees
آب و هوای خشک صحرا رشد درختان را مختل کرده است.
● کوچک و کم اهمیت کردن، تحتالشعاع قرار دادن
war dwarfed all social problems
جنگ کلیهی مسائل اجتماعی را تحتالشعاع قرار داد.
● کوچک جلوه دادن
skyscrapers dwarf the old church
آسمانخراشها باعث میشوند کلیسای قدیمی کوتاه به نظر برسد.
though himself not short, he was dwarfed by the basketball player
با آنکه خود او قدکوتاه نبود ولی در کنار آن بسکتبالیست کوتاه قد به نظر میآمد.
* dwarfish, adj.
کوتوله، ریزه میزه، ریزدیس، کم رشد، کوچولوموچولو
a winged child bouncing on his dwarfish drum
کودک بالداری که روی طبل کوچولو موچولوی خود ورجه وورجه میکرد.
* dwarfism, n.
(پزشکی) کوتولگی، کمرستی، کم رشدی
تعریف انگلیسی
- a person who is markedly small
- a legendary creature resembling a tiny old man; lives in the depths of the earth and guards buried treasure
- a plant or animal that is atypically small
- make appear small by comparison “This year's debt dwarfs that of last year” “Verb Frames:” “Something ----s something”
- check the growth of “the lack of sunlight dwarfed these pines” “Verb Frames:” “Something ----s something”
مترادفها
I. noun
Pygmy, hop o'my thumb.
II. verb active
Stunt, hinder from growth.