دیکشنری فارسی

effigy

UKefidʒiː US'efıdʒı

معنی فارسی

تمثال صورت پيکر

معنی کامل و مثال‌ها

/ef´i jē/n., pl.

● (نقش برجسته و یا مجسمه به ویژه خوابیده روی سنگ قبر) تندیس، پیکره، گورتندیس

● (عروسک پارچه‌ای که به شکل شخص مورد اعتراض درست می کنند و می سوزانند یا مورد تحقیر قرار می‌دهند) آدمک، هم تندیس

* burn (or hang) in effigy

هم‌تندیس کسی را سوزاندن (یا به دار زدن)

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the Latin 'effigies', meaning 'representation or likeness'.

مثال

  • The protestors burned an effigy of the dictator.
  • The museum displayed an effigy of the ancient king.
  • She carved an effigy of her beloved in wood.

ترکیب‌های رایج

Burn an effigy Carve an effigy Create an effigy Effigy of a person

تعریف انگلیسی

noun
  1. a representation of a person (especially in the form of sculpture) “the coin bears an effigy of Lincoln” “the emperor's tomb had his image carved in stone”

مترادف‌ها

noun
1. Image, figure, statue, representation, likeness, portrait, effigies.
2. Sepulchral statue, mortuary statue.

واژه‌های دیگر با معنی «تمثال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن