دیکشنری فارسی

electuary

معنی فارسی

معجون خميردارو دواي قندي

معنی کامل و مثال‌ها

/ē lek´chōō er´ē, i-/n.,pl.

● (هر آمیزه‌ی خمیر مانند متشکل از دارو و عسل یا شیره) خمیر دارو، معجون

واژه‌های دیگر با معنی «معجون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن