embosom
UKimbɔsəm
معنی فارسی
دراغوش گرفتن دورگرفتن احاطه کردن
معنی کامل و مثالها
/em booz´ǝm/vt.
● (قدیمی) در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، گرامی داشتن
● پناه دادن، حفاظت کردن
مترادفها
verb active
Enfold, enwrap, surround, envelop, hide, conceal, bury.