دیکشنری فارسی

embosom

UKimbɔsəm

معنی فارسی

دراغوش گرفتن دورگرفتن احاطه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/em booz´ǝm/vt.

● (قدیمی) در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، گرامی داشتن

● پناه دادن، حفاظت کردن

مترادف‌ها

verb active
Enfold, enwrap, surround, envelop, hide, conceal, bury.

واژه‌های دیگر با معنی «دراغوش گرفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن