emendator معنی فارسی اصلاح کننده مصحح غلط گيري کننده واژههای دیگر با معنی «اصلاح کننده» improver اصلاح کننده، ترقي کننده، بهبودي دهنده corrective اصلاح کننده، تاديب کننده، چيزي که مايه اصلاح ياتاديب گرد د reformer اصلاح کننده، مصلح، اصلاح جو rectifier اصلاح کننده، الت تقطيريا پالايش amender اصلاح کننده modifier تغيير دهنده، اصلاح کننده، تعديل دهنده reviser تجديد نظر کرده، اصلاح کننده، هيئت تجديد کنندگان ترجمه کتاب مقدس righter درست کننده، اصلاح کننده، دادخواه mender تعمير کننده، اصلاح کننده self correcting خود بخود اصلاح شونده، اصلاح کننده نفس خود.