دیکشنری فارسی

reformer

UKrifɔːmər USrı'fɔ:mə

معنی فارسی

اصلاح کننده مصلح اصلاح جو پيشواي جنبش

معنی کامل و مثال‌ها

/ri fôr´mǝr/n.

اصلاح طلب، اصلاح کننده، بهسازگر، سامانگر

(R بزرگ) هر یک از رهبران جنبش پروتستان

تعریف انگلیسی

noun
  1. a disputant who advocates reform
  2. an apparatus that reforms the molecular structure of hydrocarbons to produce richer fuel “a catalytic reformer”

واژه‌های دیگر با معنی «اصلاح کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن