emiction معنی فارسی ادرار واژههای دیگر با معنی «ادرار» chamber-pot ظرف ادرار، پيشاب دان، شاشدان urinate ادرار کردن، شاشيدن، پيشاب کردن micturate ادرار کردن، دفع بول کردن، شاشيدن. urine پيشاب ادرار، زهرآب، شاش aconuresis ادرار غيرارادي. urinary incontinence بي اختياري ادرار anuria نقص در ترشح ادرار، قطع ادرار، قطع ترشح. micturition (ميل به) ادرار زياد، ادرار، شاشيدن urinalysis تجزيه شيميايي ادرار، پيشاب سنجي. antidiuretic hormone هورمون کاهنده ادرار