enchase
معنی فارسی
نشاندن سوارکردن کارگذاشتن درنگين گذاشتن
معنی کامل و مثالها
/en chās´/vt.
● (مثلا در مورد سنگ انگشتر) نگین گذاشتن، کار گذاشتن، نشاندن (بر چیزی)، سوار کردن
● مرصع کردن، گوهر آذین کردن، (روی فلز) قلمزنی کردن
مترادفها
verb active
1. Enclose (as a gem in gold), infix, set, encircle.
2. Chase, emboss.