دیکشنری فارسی

enchase

معنی فارسی

نشاندن سوارکردن کارگذاشتن درنگين گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/en chās´/vt.

(مثلا در مورد سنگ انگشتر) نگین گذاشتن، کار گذاشتن، نشاندن (بر چیزی)، سوار کردن

مرصع کردن، گوهر آذین کردن، (روی فلز) قلمزنی کردن

مترادف‌ها

verb active
1. Enclose (as a gem in gold), infix, set, encircle.
2. Chase, emboss.

واژه‌های دیگر با معنی «نشاندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن