enchorial معنی فارسی متداول خلقي معمول متعارفي معنی کامل و مثالها /en kôr´ē ǝl/adj.● بومی، محلی، مردمی، عامیانه واژههای دیگر با معنی «متداول» quite the thing متداول، مرسوم، مطابق بارسم معمول modish متداول، مرسوم، مطابق با رسم معمول fashionable متداول، مرسوم، موافق سبک روز rife متداول، شايع، پر uncommon غير متداول، کمياب، غير معمول outmoded غير متداول، از مد افتاده widespread همه جا متداول، همه جا منتشر، کاملاً گسترده FAQ [سوالات متداول]، مخفف عبارت Frequently Asked Questions و به معناي، پرسش و پاسخ درباره يک موضوع کلي است. grow rife فراوان يا متداول شدن mexsp اسپانيايي متداول در مکزيک