دیکشنری فارسی

rife

USraıf

معنی فارسی

متداول شايع پر مملو فراوان

معنی کامل و مثال‌ها

/rīf/adj.

شایع، عادی، فراگستر، پراکنده، پررواج

to be rife

شایع بودن، فراگستر بودن

corruption was rife in many ministries

در بسیاری از وزارت‌خانه‌ها فساد رواج داشت.

فراوان، پر، مملو، سرشار

rife with error

پراز غلط

تعریف انگلیسی

adjective
  1. most frequent or common “prevailing winds”
  2. excessively abundant

مترادف‌ها

adjective
1. Prevailing, prevalent, abundant, common.
2. Replete, abounding in, well supplied.

واژه‌های دیگر با معنی «متداول»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن