دیکشنری فارسی

espial

معنی فارسی

جاسوسي ديدباني

معنی کامل و مثال‌ها

/e spī´ǝl, i-/n.

● مشاهده، دیدن، دیده‌بانی

he came down from his place of espial

او از محل دیدبانی خود پایین آمد.

● مکاشفه، دریابش، توجه

● (مهجور) جاسوس

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of detecting something; catching sight of something

مترادف‌ها

noun
Notice, observation, discovery.

واژه‌های دیگر با معنی «جاسوسي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن