espionage
UKespiənɑːdʒ
US'espıənɔdʒ
معنی فارسی
جاسوسي
معنی کامل و مثالها
/es´pē ǝ näzh´, -näj´;es´pē ǝ näzh´, -näj´/n.
● جاسوسی، خبرکشی، آبشتگری، انیشگی
to engage in espionage
به جاسوسی پرداختن
he was found guilty of espionage
او را به جاسوسی گناهکار شناختند.
● پوشیده یابی، پوشیده جویی
industrial espionage
جاسوسی صنعتی، پوشیده جویی صنعتی
تعریف انگلیسی
noun
- the systematic use of spies to get military or political secrets