essential element معنی فارسی رکن واژههای دیگر با معنی «رکن» n-1 رکن يکم n-2 رکن دوم n-3 رکن سوم n-4 رکن چهارم g2 air رکن 2 امور هوايي g3 air رکن 3 امور هوايي diarchy سيستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل. personnel officer افسر پرسنل، افسر رکن يکم fourth estate مطبوعات عمومي، نشريات ملي، رکن چهارم مشروطيت. pillar ستون، پاسه، جرز