دیکشنری فارسی

exceptive

معنی فارسی

استثنائي استثنادار استثناکننده خارج کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/ek sep´tiv, ik-/adj.

● وابسته به استثنا، مگرانه، استثنائی، خواست گزینانه، وابسته به خواست گزینی، استثناآمیز

● (نادر) جدلی، اهل اعتراض، اعتراض آمیز

مترادف‌ها

adjective
See exceptional.

واژه‌های دیگر با معنی «استثنائي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن