exceptive
معنی فارسی
استثنائي استثنادار استثناکننده خارج کننده
معنی کامل و مثالها
/ek sep´tiv, ik-/adj.
● وابسته به استثنا، مگرانه، استثنائی، خواست گزینانه، وابسته به خواست گزینی، استثناآمیز
● (نادر) جدلی، اهل اعتراض، اعتراض آمیز
مترادفها
adjective
See exceptional.