دیکشنری فارسی

executer

معنی فارسی

اجراکردن بکاربستن بجا اوردن انجام دادن کشيدن رسانيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ek´si kyōōt´ǝr/n.

● رجوع شود به: executor

واژه‌های دیگر با معنی «اجراکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن