explodent معنی فارسی منفجر شونده منفجر. واژههای دیگر با معنی «منفجر شونده» command detonated منفجر شونده از راه دور، قابل انفجار با فرمان دور methylamine گاز منفجر شونده بفرمول .CH3 NH2 erumpent فوران کننده، منفجر شونده، شکوفنده . self destroying ماسوره خود ترکان، منفجر شونده خودکار active mine مين فعال، مين منفجر شونده از طريق، انعکاس امواج detonating آتش گير، محترق شونده، منفجر سازنده