faculty of observation معنی فارسی قوه مشاهده بينش مشاهدات جوي واژههای دیگر با معنی «قوه مشاهده» ovservation مراقبت، رعايت، مراعات perceptiveness درک، قوه مدرکه، بينايي perceptivity درک، قومدرکه، بينايي animadversion قوه ء ادراک، ملاحظه، مراقبت perception درک، ادراک، دريافت seeing ديد، مشاهده، قوه ديد