fallen
معنی فارسی
افتاده ريخته غروب کرده کشته مرده ويران (شده) بي عفت شده
معنی کامل و مثالها
/fôl´ǝn/adj.
● (اسم مفعول فعل fall) افتاده، فروافتاده، ریخته
fallen trees closed the road
درختان افتاده جاده را بند آورد.
fallen leaves
برگهای ریخته
● بر روی زمین، دراز کشیده، دراز به دراز
● تنزل یافته، بیآبرو (شده)، پست (شده)، فروزینه (شده)، گمراه شده، (زن) خراب
the fallen angels
فرشتگان از منزلت افتاده، فرشتگان گمراه
● منقرض، برافتاده، تسخیر شده، فتح شده، (شهر) گشوده شده، گرفته شده (به زور)
a fallen city
شهر سقوط کرده
a fallen dynasty
سلسلهی منقرض
● ویران (شده)، خراب (شده)، از میان رفته
● مرده، کشته شده، از پای درآمده، شهید جنگی
a memorial building for our fallen soldiers
بنای یادبودی برای سربازان کشته شدهی ما
ریشه و کاربرد
ریشه
From Old English feallan, of Germanic origin; related to Dutch vallen and German fallen, also to fall.
مثال
- A fallen tree blocked the road.
- The city had fallen to the enemy.
- He is a fallen hero.
ترکیبهای رایج
Fallen angel Fallen hero Fallen leaves
تعریف انگلیسی
- having dropped by the force of gravity “fallen leaves covered the forest floor” “sat on a fallen tree trunk”
- having fallen in or collapsed “a fallen building”
- having lost your chastity “a fallen woman”
- killed in battle “to honor fallen soldiers”