falsity
معنی فارسی
دروغ سقم نادرستي تقلب خيانت
معنی کامل و مثالها
/fôl´sǝ tē/n., pl.
● دروغ بودن، دروغبود، کذب
the falsity of his claims
دروغ بودن ادعاهای او
the falsity of her smile
ساختگی بودن لبخند او
● غلط بودن، اشتباه بودن، خطاکاری
the falsity of his scientific theories
نادرست بودن نظریات علمی او
● نابکاری، دغلکاری، عدم صداقت، ریاکاری، خیانت، دو رویی، بد عهدی، بیوفایی
soon, the falsity of his allies became evident
بزودی بدعهدی متحدان او آشکار شد.
● (بیشتر جمع) دروغ، دروغگویی، دروغپردازی
her description of the event was full of falsities
توصیف او از این رویداد پر از دروغپردازی بود.
تعریف انگلیسی
- a false statement
- the state of being false or untrue “argument could not determine its truth or falsity”
مترادفها
noun
Falsehood, want of truth, inconformity to fact or truth.