دیکشنری فارسی

fame

UKfeim USfeım

معنی فارسی

شهرت نام اوازه معروفيت شايعه

معنی کامل و مثال‌ها

/fām/n., vt.

● ناموری، نیکنامی، بهنامی، شهرت، آوازه، خوش‌نامی، نامداری، نام‌آوری، معروفیت، بلندآوازگی، سرشناسی، نام

during his own lifetime, the fame of Hafez had even reached India

آوازه‌ی حافظ در زمان حیات خودش تا هندوستان هم رسیده بود.

to rise to fame

نامور شدن، مشهور شدن

this innovation brought him fame and fortune

این نوآوری برایش شهرت و ثروت آورد.

● (قدیمی) شایعه، زبانزد

● (قدیمی) نامور کردن، مشهور کردن، بلندآوازه کردن، اسم در کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the state or quality of being widely honored and acclaimed
  2. favorable public reputation

مترادف‌ها

noun
1. Rumor, report, bruit, hearsay.
2. Reputation, repute, celebrity, glory, renown, honor, credit.

واژه‌های دیگر با معنی «شهرت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن