farcing معنی فارسی قيمه واژههای دیگر با معنی «قيمه» minced قيمه، قيمه شده forcemeat قيمه meatball قيمه ريزه، کوفته ي گوشتي، کوفته قلقلي mince قيمه (ترکي) cecils قيمه سرخ کرده lard vt با قيمه خوک پرکردن، گوشت خوک لاي گذاشتن، آرايش دادن buble and squeak قيمه با سبزي يا کلم salmagundi خوراک قيمه با تخم مرغ داغ وماهي، چيز در هم وبرهم، مخلوط fritter کلوچه قيمه دارياميوه دارکه سرخ کنند، خاگينه گوشت دار pork pie کلوچه اي که داراي قيمه گوشت خوک باشد