farer معنی فارسی مسافر. واژههای دیگر با معنی «مسافر.» traveller مسافر، رهرو، (دربازرگاني) نماينده سيار viator مسافر، رهگذر، عابر traveler مسافر، پي سپار رهنورد. peregrinator مسافر، جهان گرد passenger مسافر، رونده westbound مسافر مغرب، عازم. voyager مسافر دريا spaceman مسافر فضايي، فضانورد، اهل کرات ديگر. foot passenger مسافر پياده، پياده پا، رهسپار stowaway مسافر قاچاق، مسافر مخفي