farinose
معنی فارسی
اردي گردي
معنی کامل و مثالها
/far´ǝ nōs´/adj.
● تولید کنندهی آرد، آردساز، آرد آور
● دارای آرد و سبوس، آرد دار، آردی
● (زیستشناسی ـ پوشیده از گرده یا پرزهای آرد مانند) آردپوش
farinose leaf
برگ آرد پوش، برگ آردی
اردي گردي
/far´ǝ nōs´/adj.
● تولید کنندهی آرد، آردساز، آرد آور
● دارای آرد و سبوس، آرد دار، آردی
● (زیستشناسی ـ پوشیده از گرده یا پرزهای آرد مانند) آردپوش
farinose leaf
برگ آرد پوش، برگ آردی
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن