دیکشنری فارسی

fattish

معنی فارسی

چاق متمايل به چاق.

معنی کامل و مثال‌ها

/-ish/adj.

● نسبتا چاق، گوشتالو، تپل

تعریف انگلیسی

adjective
  1. somewhat fat

واژه‌های دیگر با معنی «چاق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن